کلاسیک
...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم
هنوز هم جای نقاشی بخار دهانت بر دلم سنگینی می کند... تمام شب ها را به فکر دوباره نگاه کردنت سپری می کنم تا شاید برگردی و بگویی بی شرف برای تو گریستم...! تمام لثه هایت را در دلم خاک کردی تا بوی حماقت وجودم را پر کند شاید این همان لحظه ی فراموش کردن باشد فقط برای آخرین بار بگو...! فراموشت نمی کنم ... . . . فراموشت نمی کنم ... ع.الف شانه هایت را بالا ننداز چشمان مرا خیره نشو ، اخم نکن ، جلوی من زانو نزن! دستانت را دورم حلقه کن پیشانیم را ببوس ، با من بچرخ ، جلوی من زانو نزن! تار شو دور شو نابود شو ناز کن ، جلوی من زانو نزن ...! ع.الف کاش تمام خستگی باران از باریدن بود نه از خشک شدن لبهایش برای بوسیدن رنگین کمان... ع.الف باز هم تکرار ! مثل همیشه یه موزیک لایت می خوره پشت صحنه ی زندگیم منم از دور ایستادمُ نگاه می کنم به تموم اتفاقاتی که .... بیخیال! نه می دونم باید چیکار کنم نه می خوام کاری بکنم که مثل قبل بگم تُف به این زندگی! حالا من موندمُ اون حسی که یه روزی .... من موندمُ تموم اون خاطراتی که برای هر لحظشون رنگم می پریدُ دلم می ریخت! اینجوریاست دیگه ... بالاخره تو هم یه روزی باید نمازتو می شکوندی! ع.الف سلام همگی! من کنکوریم ، در جریان که هستین ؟! ببخشید اگه سر نمی زنم به همه ، درسُ ایناس دیگه! برام دعا کنین .... برای یه مدت ----> تعطیل شد...! عاطفه ازه.... !: خوبی؟ ...: اوهوم !: ببینمت... ...:ها! !:می گم خوبی؟ ...:آره !: دوباره ضد حال ؟ ...:هوم! !: اومد ؟ ...:آره !: پس دیگه چته ؟ ...:هیچی... !: وقتی باهات حرف می زنم تو چشام نگاه کن! ...: چیه می خوای بگم! رفت ، آره رفت! !:چرا ؟ ...: من چه می دونم ، دلش خواست... !: هنوز بیخیالش نشدی؟ ...: ... !:دوسش داری؟ ...: قهوه می خوری ؟! ع.الف پ.ن: این غافله ی عمر عجب می گذرد... پ.ن۱: دروغ می گه مثه س.گ! دوباره امروز از اون روزاییه که می خوام اینجوری بنویسم...! اول یه کم در مورد پست هایی که می زنم توضیح بدم،اینو هزارُشونصد بار گفتم که من نه عاشقم و نه پسری رو می شناسم که منو دوست داشته باشه و نه من احساسی نسبت بهش داشته باشم و تمومه این چیزایی که می نویسم یه سری تفکراتیه که توی ذهنم هست نمی تونمم کاریشون بکنم به جز اینکه اینجا بنویسمشون !اینم از مشکلات یه ذهن کپک زدست! ولی این غرتی(قرتی؟) بازیا به ما نیمده حالا بریم سراغ شخصیت خودم ... مطمئنم که یه سری فکر می کن من از اون دخترای داغونه ، ناراحته ، همیشه دپ هستم در صورتی که ابــــــــــــــــــــــــــــــدا یه مدت دوباره دپ شده بودم که چرا من نرفتم انسانی بخونم !!؟ ولی الان به این نتیجه رسیدم که ادبیات به درد من نمی خورد ! هیچ کدوم از نویسنده های بزرگ هم رشتشون انسانی نبوده ، پس امیدی هست خُب دیگه اینم از این! نمی دونم دیگه چی بگم ، فقط خیلی خوشحالم از اینکه یه سری از اولی که باهام توی وبم همراه بودن هنوزم هستن !(بگذریم که خیلیا از وقتی فهمیدن دخترم دیگه پشت سرشونم نگاه نکردن ع.الف پ.ن: اینقدر برای بعد از کنکور برنامه ریزی کردم که وقت نمی کنم برم دانشگاه ! پ.ن۱: هیچ چیز تو دنیا ارزشه ناراحت کرده یه نفره دیگه رو نداره ... پ.ن۲: روزه هم از مد افتاده اینجوری که بوش میاد ! چقــــــــــــــــــــــدر روزا طولانیه!!!! هیچ وقت فکر نمی کردم اینجوری جلوت گریه کنم ! همه چیو بگم ... بعدشم بیخیال ! حالا بیا وسط.... ع.الف بگویید به مهربانی ام تکیه ندهند که امروز چوب هایش را بریدند ، تمام عاطفه ها حرام اند ، تجسم نکنید ! ع.الف من یک زنم و امروز جهاز کشان من است ... مردم می رقصند ، کل می کشند ... گریه می کنم که هیچ نمی دانستم! نگاه هیزی می کند ، با نیشخند نگاهش را بدرقه می کنم، که چه بدبختم ! هر چه باشد ۱۴ سکه مهرم کرده است! و چه ارزان فروخته شده ام... نزدیک می شود ، دستهایم را می فشارد ، و من می خواهم بالا بیاورم ! لبهایش را روی لبهایم می گذارد و من اشک می ریزم ! چه وحشیانه می خندد! و من به تمام خستگی های زمان نابودم... ع.الف پ.ن: حالم داره از همه چیز به هم می خوره ... نزدیک نیا... ناخنهایم را در موهایم فرو می برم مغزم را در می آورم ، شروع مي کنم به خاريدن...! خون زير ناخن هايم را با موهايم پاک مي کنم... من ديوانه نيستم ! غسل مي کنم ، سجده ي شکر به جاي مي آورم دوستت دارم شايد ديوانه ام ...! ع.الف پ.ن: مي شه هر کي يه جمله در مورد من بگه ؟! برای رویاهایم خاطره سرودم ، به یادت ستاره ها شمردم و خندیدم برای دنیایی که هدیه اش با تو بودن بود ... برای خدای محرمم رقصیدم که برای خوشبخیت بنوازد! به تمام فرشته ها لبخند زدم ، تا از راندن شيطان به تو ببالند... تمام زيباييم را گرو گذاشتم ، تا ذره اي از محبتت به من زندگي بخشد ، تمام زيباييم براي با تو گريستن به هدر رفت... و اين اکنون من است که قطره هاي اشکم درياي خوشبختيت شود، باور کن... ع.الف پ.ن: دبگه هيچ احساسي ندارم ... باهام حرف زد ، گریه کرد! هیچی نگفتم ، نگاش کردم .... بازم از اون لبخندای پوسیده! ع.الف پ.ن: این روزا من یه کم درس می خونم ! پ.ن۱:تموم دنیا به هم گره خورده ... پ.ن۲:خیلی جالبه که ما از ۱۷ سالگیمون هیچ لذتی نمی بریم ... پ.ن۳:کتاب جالبی بود ... پ.ن۴: مرسی تحویل گرفتن ... پ.ن۵: خوشحالم که دیدمت با این همه تغییرات خوب ! پ.ن۶:تصمیم گرفتم با همه خوب تر باشم حتی با تو... پ.ن۷:شاید این راه هیچ جای رسیدن به تو نداشته باشه ولی بدون که منم نمی خوام برسم ... پ.ن۸: یه نفر بهم گفت خوش به حال همسر آیندت !!! پ.ن۹: بگــــــــــــــــــــــــــــــــــــو کیو دیدم ؟! یکی از بچه های کلاس زبان !!! برام بوق زد !نـــــــــــه! پ.ن۱۰: این پی نوشت ۹ مطلب داره ! بماند ... پ.ن۱۱:یکی بهم گفت وای چقدر تپل شدی ، چقدر ناز شدی ! پ.۱۲: این چند وقته کلی از ریاضی خوندن پشیمون تر شدم ولی به رشته ی اقتصاد رو اوردم که اونم بیخیال! پ.ن۱۳: اینم از نهض بودنه شاید ! پ.ن۱۴: هیچ آهنگی حس گوش دادن آهنگای کریس دی برگ رو به من نمی ده... پ.ن۱۵: پایه ی کتاب خونه مرکزیم به شدت! پ.ن۱۶: نگهبانی بهم گفت دانشجو ارشدی ؟! پ.ن۱۷: بدم میاد وقتی فامیلمو می پرسین تحویلم می گیرین ! پ.ن۱۸:ای بابا...! پ.ن۱۹: اینم از لبخند من...! پ.ن۲۰: بچرخ تا برقصم ... پ.ن۲۱: اگه یه روز بهتون خبر بدن که من مُردم چیکار می کنین ؟! ( در لحظه ی اول !) پ.ن۲۲: من همیشه شــــــــــــــــادم ... پ.ن۲۳: چه شود این تولد ! پ.ن۲۴: هر وقت پامو گذاشتم تو نماز خونه ی مدرسه همه بهم گفتن نه بابا تو هم ؟! پ.ن۲۵: لطفا وقتی از چیزی خبر نداری ، ازش نپرسیدی ، باهاش حرف نزدی ، برات گریه نکرده قضاوت نکن...! پ.ن۲۶: یکی از آرزوهام اینه که وانت بخرم... پ.ن۲۷:اون دوست منه ! من می شناسمش نه تو ! پس به همه معرفیش نکن اونم با دید خودت ! پ.ن۲۸: هفته ی دیگه مامان بابام میان ! هـــــــــــــــــورا.... پ.ن۲۹: تعریف حجاب از نظر من یه چیز دیگست ! باشه؟! پ.ن۳۰: خدا مهربون تر از این حرفاس ، بفهم! پ.ن۳۱:خوشحالم که امسال بیشتر معلمامون مردن! ع.الف(شک دارین ؟!) می خوام داد بزنم ، جیغ بزنم ، کل بکشم ... خدای من این منم ... وااااای! می خوام برقصم ، بچرخم ، هوار بکشم... خوشحالم... ستاره بارون کنُ داغون کنُ بیا حالمُ دگرگون کنُ برو، دیوونه بازی کنُ نازی کنُ بیا باز دلُ راضی کنُ برو، موهاتُ افشون کن، بیا باز دلُ پریشون کنُ برو، شیدا شو وُ غوغا کنُ بیا آتیشو برپا کنُ برو! "بلک کتز" ع.الف پ.ن: من عاشق این آهنگ بلک کتزم ... معرکست ... پ.ن۱: ای بابا... پ.ن۲: می شه بغلت کنم؟! پ.ن۳: فکرای داغون نکنین ... مسیرمو عوض کردم... بوووووووووووووووق.... خدایا مرسی برای همه چیز... این دو روز عالی بود ... تو بهترینی!!! ع.الف پ.ن: خوشگل بود بابا! تو ، یه جای دوره دور ، فقط صداتو می شنوم ... کم کم بهم نزدیک می شی، وانمود می کنم ندیدمت... ولی صدای قدماتو می شنوم ، حالا خیلی نزدیک شدی ، فقط یه قدم... صدای نفسات توی گوشم زمزمه می کنن، گرمی نفست رو روی صورتم احساس می کنم... دستامو می گیری میذاری روی صورتت ، گرمی صورتت سردی دستامو می کُشه! حالا دستات رو دورم حلقه کردی ، چونت رو گذاشتی روی سرم... و سکوت... خیسی اشکات تموم موهای سرم رو عاشق می کنن! نمی دونم چرا گریه می کنی ... نمی دونم چرا نمی تونم توی چشمات نگاه کنم ! فقط می دونم این تویی ... هیچی نمی فهمم ، چشمامو می بندم ! کاش هیچ وقت بیدار نشم ... چه تو بیداری ، چه تو خواب ، من رو توی آغوشت حل کردی ... کاش منم می تونستم عاشقانه برات اشک بریزم ، ولی نه به باران ، نه به زیباییت ، نه به تمام وجودت، من مهربان نیستم!!! ع.الف پ.ن : ببین اگه می دونستی چقدر ازت بدم میاد هیچ وقت جلوم آفتابی نمی شدی! پ.ن۱: دروغگو! پ.ن۲: هر چیزی حدی داره ، تو هم حد خودتو رعایت کن... پ.ن۳: این پست غسالخانه " برای کسی که هیچ وقت کتکم نزد " معرکه بود ... پ.ن۴: آهنگ وبلاگ "پشت دریاها شهریست ..." دیوونم می کنه! پ.ن۵: بازم می گم ... ببین ، من سرم ، بفهم ! پ.ن۶: اللهم صلی علی محمد و آل محمد ... یادش به خیر ... فال می گرفتیم چقدر طرف دوسمون داره ، حالا با هر چی می شد ، ورق ، نقطه ، گردنبند .... چقدر بچه بودیم ! ...... یادش به خیر ... دوست داشتم زود ازدواج کنم، ولی هوو هم داشته باشم .... دوست داشتم شوهرم با رفیقاش بره ماه عسل، منم با رفیقام ... ..... من انسانی بخونم ، داستان بنویسم ، ولی هیچ کدوم از داستانام آخرش خوب تموم نشه ، همه بمیرن ، اونوقت شاید اشک از چشم مردم بیاد ...! دوست داشتم انسانی بخونم ، برم وکیل شم ! یه وکیل خانوادگی که فقط از خانوما دفاع کنه برای طلاق ! ....... یادش به خیر... به همه سلام می کردم ، به همه لبخند می زدم ، با همه حرف می زدم ! به همه ... ولی همه برداشتای خودشونو می کردن ! یادش به خیر ... ...... بچه بودم ولی بی معرفت نبودم ، بچه بودم ولی مهربون بودم ، بچه بودم ولی همیشه باور می کردم ... بچه بودم ولی عشقتو فهمیدم ، بچه بودم ولی خدا رو می دیدم ! بچه بودم ولی همه رو دوست داشتم ، بچه بودم ولی آدم بودم !!! ولی تو چی ؟! بچه نیستی ولی آدم هم نیستی ! حالا همه دستا بالا ، بیخیال دنیا.... ع.الف پ.ن:من با تو خوشم تو با کی ؟! پ.ن۱: من به همه لبخند می زنم تو برداشت نکن.... پ.ن۲: فردا.... پ.ن۳: این تنها معلم فیزیکیه که دوسش دارم ... پ.ن۴: بعضی وقتا با خودم می گم اگه می دونستی من ....... هیچ وقت ....... پ.ن۵: خواستگاری جالبی بود ... من نه به باد می نازم نه به تو مدیونم ! نه در آغوش خویش به یادت بوسه باران می شوم ، نه به تمام هستیم گل رز مشکی هدیه می دهم ... من همینم که هستم ! دختری پر هیاهو که پشت نگاهم هیچ نیست، فقط می خواهم حرف بزنم شاید .... نمی دانم ...! ابن دنیای من است ... و من بهترین عاطفه برای سرودنم ... ع.الف پ.ن: تو که نیستی که ببینی حال روزگار ما رو ! پ.ن۱: موفق باشی... پ.ن۲: من کنکوری شدم ....... پ.ن۳: فکر کنین من برم دانشگاه ؟! خیلی عجیبه هاااا.... پ.ن۴: من هنوز می خندم ! پ.ن۵: اگه به جای خندیدن درس بخونم قطعا رتبم دو رقمی می شم ! پ.ن۶: دلم برای خواهرم یه ذره شده ! خوش به حال مامان بابام .... چشمانت را به یاد باران بوسیدم ، من نه می خواهم عاشق باشم و نه می خواهم فراموش شوم ، من نه آن ترانه ام که با تمام زیباییت هم آغوش شوم ، نه آن بهانه ام که به تمام هستیت ببالم ... من دریا را برای وجودت پرستیدم ، من تمام ستاره ها را برای بودنت شکافتم ، این منم که برای با تو بودن می رقصم ... این منم که تمام گریه هایم را با نبودت نوشتم ... من هیچ نمی خواهم ، فقط می خواهم سکوتت را بشکنی ! ع.الف پ.ن: من نگرانم می فهمی ؟ چه دلهره ای که نداشتیم، چه امید هایی که نبسته بودیم ... بانگ الله اکبر در گوشم می پیچد ! ولی من بی صدا تر از همیشه فقط نگاه می کنم... من باز هم می خواهم ببینم ، تمام آن دانشجوبان خوشحال مملکتم را ، تمام آن لبخندهایی را که می زدم به امید دانشجو شدن ... اینجا ایران من است ، سرزمین سبز من ! و من سرزمینم را حرام نمی خواهم... می خواهم بیدار شوم ، کابوسم را به پوچی کشاندند... و اکنون این دیار من است ! از نگاه کردن به هر چیز ، اشک در چشمانم جمع می شود ، من ایرانیم! و این کابوس من است ... اینجا ایران است ... صدای جمهوری اسلامی ایران ... ع.الف پ.ن: خدا بیا پایین اینا همه رو کشتن ! پ.ن1: من به لبخندی از تو خرسندم .... پ.ن2: دلم می خواد داد بزنم بگم چرا؟! پ.ن3: ایران خاکش مقدسه ، خون جووناش مقدسه ، می فهمین ؟! پ.ن4: اینا همون جوونایی بودم که می خواستن عصای پیری شما بشن ! پ.ن5: شوک الکتریکی؟! باتون برقی؟! کتک؟! دانشجوهای ما؟! یگان ویژه تو دانشگاه ؟! نه! -:می شه برام یه کاری بکنی؟ ...:چی؟ -:از شب تا صبح برام بخند... ...:چرا؟! -: می خوام ببینم چه شکلی می شی! ...:(سکوت) -:یه کار دیگه هم می کنی؟ ...:چی؟ -: می شه وقتی باهات حرف می زنم اشک تو چشمات جمع نشه؟! ...: چرا؟ -:احساس می کنم ضعیفی! ...: (قهقهه) -: نه جدی دارم می گم ... ...:منم جدی خندیدم! -:نه جون من، خودت تا حالا دقت نکردی؟ ...:نه، مهمه!؟ -: خیلی... ...:سعی می کنم! -:یه سوال ! ...:بپرس! -:تاحالا به این فکر کردی که با کسی باشی؟! ...:چطور!؟ -: همین جوری... ...: آره -:خب؟! ...: هیچی دیگه ! -: ببین می خوام باهات پرواز کنم! ...: ولی من اشک تو چشمام جمع می شه...! -: چشمات قشنگه، مهم نیست... ...: مطمئنی؟! -: آره... ...: نه ، پرواز نمی کنم! -: ناراحتی ؟! ...:(سکوت) -:تو چشمام نگاه کن! ...: ول کن... -: تو رو خدا! ...: می شه منم یه چیزی ازت بخوام؟! -: جون بخواه! ...: می شه وقتی دستاتو می گیرم ...! -:چی؟! ...: هیچی! -:( سکوت ) ...: حالا باهات پرواز می کنم! -: .... ع.الف زندگیم را مچاله می کنم و تمام کهکشان را به فریاد می کشم ، ستاره ها را به هم پاپیون می زنم ، همچنین صدای تو را ! تا همه چیز برایم قلب قلبی شود ، برای عشق به من ... من هستم چون می خواهم بودن را تجربه کنم ، از برای نگاه کردن به پل هایی که خراب کردم... چیزی در پشت سر نمی بینم ، جز هاله ای از چربی! و من چقدر گرسنه ام ، آنقدر که می خواهم تو و افکار پوچت را ببلعم! و می خواهم سکوتت را بشکنی... ع.الف پ.ن: فردا امتحانا خلاص! پ.ن۱: من از کی باید شروع کنم کنکوری بخونم ؟! پ.ن۲: فردا ، خاتمی ، میدون نقش جهان ! پ.ن۳: امروز روز خوبی بود ... پ.ن۴: مرسی خدا! رویاهای زنانه ات را بگذار خشک شوند ! بگذار همه بدانند که آمدی ولی بردنت ، شاید بفهمند تو هم خدایی داری، شاید نه از جنس خدای خشک و بی روح آنها ، خدایی که مقدس است برای پرستیدن، خدایی که در تمام رویاهایت برایت می نوازد ، و به تو می بالد... ولی هیچ کس نمی داند ! هیچ کس نمی داند چه زجریست که باشی، ولی بودنت را با نگاه های هیزشان هم نفهمند ! هیچ کس نمی داند چه فلاکتی باید بکشی که بزرگ شوی ولی نه در نظر آنهایی که بزرگ شدنشان .... بیخیال! من همانم که فقط می خواهم زنده باشم ولی نه در نگاه کثیف تو! به امید روزی که بفهمی در چشم خداوند کثیف ترین ها هم عزیزند ! تو فقط بنده باش... ع.الف پ.ن: ۳ تا امتحان دیگه بیشتر نمونده! پ.ن۱: من چیکار باید می کردم که نکردم ؟! پ.ن۲: خدا به بعضیا شعور داده به بعضیا نه ! مشکلی هست ؟! پ.ن۳: کاشکی می فهمیدی اینی که تو می گی اسلام نیست ! پ.ن۴: اگه همین جوری ادامه بدی جهنمم می کنم به نامت باشه؟! سوت زندگی رو می زنن حالا این تویی که باید بدوی ، من نه می دوم ، نه می ایستم ! جوری غلط( قلت یا غلت یا ...) می زنم که نه تو منو ببینی نه از روم به راحتی رد شی... دستمو میارم بالا تا بگیریش، ولی تو فقط احساس می کنی هیچی نمی بینی ! با تمام وجودت از روم می پری ، ولی نمی دونی وجودت از تهمت به من پر شده! حالا پریدی ولی من بازم از تو جلوترم ، می رسیم به یه باتلاق ، حالا تو شیرجه می زنی، من شنا می کنم ! بازم از روم می پری ... ولی این دفعه دیگه فرو می ری ، اینجاست که دستمو می دم بهت ولی تو منو می کشی پایین ! پایین تر از جایی که دنیایی باشه ، اونقدر پایین که نه صدامو می شنوی نه منو می بینی ! روی دستای من ایستادی ، اومدی بالا... حالا که چی؟! فقط می تونی بایستی ! حالا من آغوشم رو برات باز کردم ، ولی تو هنوز ایستادی ... این منم که چشمامو می بندم که نبینم تو می ایستی ولی من با آغوش باز برات دنیا می سازم...! لعنتی... ع.الف پ.ن: دقت کردین این فیلم دوبله ها تموم فوش ها رو لعنتی معنی می کنن؟! پ.ن۱: آخیش! ببین احمق جون! من که نمی گم داغونی، می گم سعی کن آدم باشی بد بودن کلاس کارت نیست ! د نمی فهمی دیگه ، بسکی کثافتی... حیف که حالم نمی تونه ازت به هم بخوره! حیف که تو نمی فهمی که چه آدم گندی هستی! حیف که باهات که حرف می زنم فکر می کنی آویزونم ، حیف که نمی دونی مردم احمق تر از خودت چی می گن، حیف که گند زدی به کل هیکلت ... بابا اعتماد به نفست کولاکه! آخه بی شعور بفهم چی می گی، رفیق نا حسابی من دوست ندارم ولی دوستم که هستی احمقم؟! تابلو جان تمام گنده کاریات بو داره... الاغ که نیستم می فهمم ، آخه بی همه چیز برا من کلاسُ بیخیال، حالا من خاکی ام تو دیگه کم بیار ... وقتی به آخرش رسیدی داد بزن بگو دوست دارم ... اونجاست که منم کل خنده هاتو جر می دم... بابا کوتاه بیا! ع.الف پ.ن: شما فکر می کنید من چه جور آدمیم؟! پ.ن۱: بی نهایت طلبی ، بی نهایت! پ.ن۲: کاشکی ۵ دقیقه برا تربیتت وقت می ذاشتن... پ.ن۳: امروز کلی جیغ کشیدم از خوشحالی... پ.ن۴: چه باشی چه نباشی من خوشم... پ.ن۵: چه قدر من از این آهنگه چاووشی خوشم میاد :" من با تو خوشم تو خوشی با دل من... " پ.ن۶: تاکید می کنم: موضوع عشقُ عاشقی نیست... تمام ترانه های باران را به پوچی کشاندی هیچ نگفتم... این منم که خاموشم از ترنم های بی پایانت ، دیگر سوگندهایت را به آبی بودن آسمان نمی ستایم که تو برایم سرابی بیش نیستی! می خواهم بنوشم از تمام وجودت که تمام شوی نه می خواهم بمانی و نه بخوانی ، شاید رفتنت از توهم های روزگار کم کند ... برای بازگشتت آنچنان پای می کوبم که خدا هم مرا در آغوشت ببوسد! ع.الف پ.ن: چرا نظرات باز نمی شن؟! پ.ن۱: تا حالا اینقدر از شنیدن خبر خوشحال شدن یه دوست خوشحال نشده بودم ! مبارکت باشه ! پاییز را به رخ من نکشان که آسمانش چه رنگیست! که می تاباند برایت تمام زیباییش را و آواز می خواند بر تمام اشک های نارجی ات... و فقط صداییست که برای من می ماند، همینُ بس! ساحلش طوفانیست و هوایی که ابرهای فرفری اش را بر سرم صاعقه می زند .... فقط برای یک لحظه ایستادن ! سرم را بالا کردم تا با تمام وجود فریاد بزنم ولی سهم من پرنده ای بود که نمی دانست دوست داشتن برای دعا کردن است و دعا کردن حرمت دارد ... پس خودت را بر سر آن احمقی راحت کن که شیطان سمفونی زندگیش است! ع.الف
پست قبلی رو هم پاکش کردم چون احساس کردم وبمو زشت کرده....حالا بیخیال! ![]()
من اگه دو مین شوخی نکنم می میرم ، اگه نخندم فکم سرطان می گیره ، یه سری هم می گن اگه به جای این همه خندیدن درس می خوندی الان رتبت حتما تیریپ دو رقمی بود !
حالا بگذریم ... اینو هم بگم که نصف شاکی بودنام از مدرسست که به امیــــــــــــــــد خدا ۶ ماه دیگه تموم می شه ویه کم بعدش من می شم دانشجـــــــــــــــــــــو
البته خوبیه درس خوندنه من اینه که من هر چه قدر بخونم ، هر دهاتی که قبول شم صنعتی اصفهان قبولم ولی این بومی شدم گ.ن.د زده به انتقالیه ما!!!
البته من که اصلا به انتقالی فکر نمی کنم!!!![]()
![]()
)ولی بازم مرسی... نماز روزه هاتونم قبول باشه ...
در دلم آشوب است
| Design By : Night Skin |


